از نمایندگی آرسنال تا فتح صنعت مد بهعنوان مدل آرمانی
بیشتر مردم اگر فرصتی برای تحقق یکی از رؤیاهایشان پیدا کنند، خود را خوششانس خواهند دانست. برای میلیونها پسر و دختر رؤیاپرداز در سراسر جهان، زندگی بهعنوان یک ورزشکار حرفهای بالاترین سطح موفقیت شخصی محسوب میشود. عدهای دیگر نیز پس از ورود به صنعت مد، با کمال میل روزهای خود را به پوشیدن لباسهای مختلف و ژست گرفتن مقابل دوربینها اختصاص میدهند.
ورود به هر دو صنعت بهشدت دشوار است؛ چراکه در هر مقطع زمانی تنها تعداد محدودی از افراد میتوانند روی پیستها، زمینهای ورزشی یا سکوهای نمایش مد حضور داشته باشند. جلب توجه تصمیمگیرندگان هرگز آسان نیست؛ مربیان ورزشی همواره در جستوجوی کمال هستند و در سوی دیگر، مدیران خلاق و سردبیران این صنعت بیرحمانه رقابت میکنند؛ همانطور که در اصطلاح معروف، «شیطان پرادا میپوشد».
بااینحال، به نظر میرسد برخی افراد از شانس فوقالعادهای برخوردارند؛ بهگونهای که میتوانند مرزها را درنوردند و بهراحتی از زمینهای فوتبال لندن و پاریس به سکوهای نمایش مد در نیویورک و میلان قدم بگذارند. جان هالز در طول دو دوران حرفهای کاملاً متفاوت، موفق شده است تمام این مراحل را تجربه کند.
هالز بهعنوان مدافعی که آنقدر توانمند بود تا در ردهٔ زیر ۲۰ سال پیراهن تیم ملی انگلیس را بر تن کند، در ترکیب تیم افسانهای «شکستناپذیران» آرسنال در کنار تیری آنری، پاتریک ویرا و دنیس برگکمپ قرار گرفت. او پس از پشت سر گذاشتن آکادمی مشهور هیل اِند، سه بار در تیم بزرگسالان توپچیها به میدان رفت و سپس برای ۱۰ باشگاه دیگر بازی کرد؛ باشگاههایی که به او اجازه دادند هر چهار سطح لیگ فوتبال انگلیس را تجربه کند.
پس از پایان دوران بازی، زمانی که مصدومیت سرانجام هالز را در ۳۰سالگی مجبور به آویختن کفشهایش کرد، او کمتر از یک هفته را در حسرت و ترحم به حال خود سپری کرد. سپس زندگی بهعنوان مدل ورزشی را با حرفهای عوض کرد که چهرهاش درهای برندهایی مانند جورجیو آرمانی و دولچهوگابانا را به روی او گشود.
اما این فرایند چگونه طی شد؟ خود این مرد در گفتوگو با گُل از جزئیات ماجرا پرده برداشته است...
پیشنهاد در مرکز خرید

به نظر میرسد سرنوشت همواره با هالز مهربان بوده است. این مرد ۴۴ساله که در گفتوگویی اختصاصی با گُل به لطف BritishGambler.co.uk صحبت میکرد، ورودش به دنیای مدلینگ را مسیری دانست که گویی از ابتدا قرار بوده برای او رقم بخورد.
«ماجرای مدلینگ کمی عجیب است، چون من از کودکی مدل بودم. مدل کودک بودم. فکر میکنم از حدود هشت، ۹، ۱۰ و ۱۱سالگی این کار را انجام میدادم. بعد در آرسنال قرارداد بستم و به مادرم گفتم: «گوش کن، دیگر نمیخواهم مدلینگ کنم.» اما این کار برایم خیلی خوب پیش میرفت.
در یکی از ویدئوهای کایلی مینوگ، یکی از موزیکویدئوهایش، حضور داشتم. قرار بود یک صحنهٔ رقص هم داشته باشم، اما فیلمبرداری تا حدود ساعت چهار صبح در کَمْدِن طول کشید. ما در کمدن فیلمبرداری میکردیم و فکر میکنم قرار بود صحنهٔ رقص من حدود ساعت پنج صبح ضبط شود. آنجا گفتم: «بابا، میخواهم بروم خانه.» فقط یک بچه بودم. پدرم گفت: «باشه، میرویم خانه.» اما من در ابتدای موزیکویدئوی کایلی مینوگ حضور دارم.
اما عجیب اینکه در اواخر دوران حرفهایام، وقتی مصدومیتها و تمام این مسائل شروع شدند، فکر میکنم حدود ۲۸ سال داشتم و چیزی در درونم بود که کمی رنگوبوی خودشیفتگی داشت؛ با خودم میگفتم: «اگر همهچیز خراب شد، میروم مدل میشوم.» بعد خواهرم موضوع را با من مطرح کرد. وقتی دچار مصدومیت آشیل شدم و به نظر میرسید اوضاع به سمتی میرود که باید کاری انجام دهم، او گفت: «به لندن برو و همینطور به تمام آژانسها سر بزن؛ واردشان شو.»
من هم وارد همهٔ آژانسها شدم. به هشت آژانس بزرگ لندن سر زدم و همه بهجز آخری جواب رد دادند. آژانس آخر گفت: «شاید بشود، اما قراردادت چیست؟» گفتم: «یک سال دیگر از قراردادم در فوتبال باقی مانده است.» او گفت: «یک سال دیگر برگرد، شاید با تو صحبت کنیم.»
سرانجام مصدومیت آشیل کارم را تمام کرد و باعث بازنشستگیام شد. بازنشسته شدم و واقعاً فقط پنج روز فرصت داشتم؛ پنج روزی که تا آخرین دستمزدم طول کشید و حسابی گریه و زاری میکردم. بعد در مرکز خرید وستفیلدز قدم میزدم که آن خانم به سراغم آمد؛ سارا ویکری، که هنوز هم مدیر برنامههایم است. او گفت: «من تو را میشناسم؟ مدل هستی؟» گفتم: «نه، اما فکر میکنم مدتی پیش به آژانس شما سر زده بودم.» او گفت: «خیلی خوب، فردا بیا، یک عکاسی آزمایشی انجام میدهیم و بعد میبینیم چه میشود.»
روز بعد به آنجا رفتم. در شورِدیچ یک عکاسی آزمایشی انجام دادیم؛ به این شکل که چند عکس از شما میگیرند و لباس مناسبی تنتان میکنند. بعد یک عکاس حرفهای از شما عکس میگیرد. وقتی عکسها آماده میشوند، آنها نگاهی میاندازند و شما را ارزیابی میکنند. همین بود. روز بعد گفتند: «خیلی خوب، میخواهیم با تو قرارداد ببندیم.» تمام شد. قراردادم را امضا کردم و ناگهان، شش روز پس از بازنشستگی، مدل شده بودم.»
اعتمادبهنفس یک فوتبالیست

هالز انتقال خود از فوتبال به دنیای مد را با مهارتی مثالزدنی انجام داد. وقتی از او پرسیده شد آیا مهارتهایی وجود دارد که فردی آشنا با زندگی در کانون توجهات ورزشی بتواند آنها را به عکاسیهای تبلیغاتی منتقل کند، پاسخ داد:
«قطعاً. اعتمادبهنفس یک فوتبالیست؛ شما در هر حال باور دارید که میتوانید هر کاری انجام دهید. منظورم این است که بیشتر فوتبالیستها احتمالاً فکر میکنند میتوانند گلف، بسکتبال یا تنیس بازی کنند. میدانید چه میگویم؟ ما تقریباً همینطور هستیم. این ذهنیت در وجودتان نهادینه شده است. بنابراین، آن اعتمادبهنفس کمکم کرد.
من از دوران کودکی، بهنوعی مدلینگ را بلد بودم. فکر میکردم میتوانم از پسش بربیایم. البته بخش بزرگسالان آن کمی جدیدتر بود و با خودم میگفتم: «وای، این متفاوت است.» اما اعتمادبهنفس همیشه وجود داشت. فکر میکنم وقتی وارد این کار شدم، از نظر شناخت عکاسها و اینجور مسائل کاملاً تازهکار بودم. بنابراین، آن اسمهای بزرگ که برای دیدنشان میرفتم، برای من اسمهای بزرگی نبودند. آنها فقط آدمهایی معمولی بودند. پس میرفتم، خودم بودم و اعتمادبهنفس داشتم.
وارد محل عکاسی میشوید و مقابل ۲۰ یا ۵۰ نفر مینشینید، اما این تفاوتی با حضور مقابل تماشاگران و جمعیت نداشت. چیز ترسناک، بیرون رفتن مقابل ۳۰ هزار هوادار بود، نه ۱۵ نفری که پشت دوربین ایستاده بودند. آنقدرها هم بد نبود. این بخش برایم جالب بود. بعد فکر میکنم بهعنوان یک ورزشکار، اینکه کنترل بدنتان را در اختیار داشته باشید و بدانید چگونه بایستید، لگنتان را کمی به یک سمت بیندازید یا هر حرکت دیگری انجام دهید، تقریباً همان مهارت بود. بنابراین، بعضی از این تواناییها قابل انتقال بودند.»
بااینحال، ایستادن با یک شورت بسیار کوچک احتمالاً در نخستین تجربه کمی عجیب و اضطرابآور بوده است:
«این بخش همیشه کمی عجیب بود. وقتی شورت پوشیدهاید، بهخصوص اگر لباس محافظ به شما ندهند، شرایط سختتر میشود. البته اگر محافظ نداشته باشید و هنوز حدود ۲۰ نفر در حال نگاه کردن به شما در لباس زیر باشند، کمی ترسناک است. اما خوشبختانه ما فوتبالیستها معمولاً همیشه آماده و روی فرم هستیم. این موضوع در بخش مدلینگ زندگیام هم ادامه پیدا کرد. بدنم را روی فرم نگه داشتم. بنابراین، از نظر ظاهری همیشه اعتمادبهنفس داشتید. اما بله، آن شورتهای قدیمی و بسیار تنگ همیشه کمی عجیب بودند.»
رقابت برای ورود به آرمانی

هالز در دوران فوتبال خود تنها یک بار در لیگ برتر به میدان رفت؛ این اتفاق در سال ۲۰۰۷ و با پیراهن ریدینگ رخ داد. بااینحال، او بهعنوان مدل برای برندهایی مانند آرمانی و دولچهوگابانا فعالیت کرده است. وقتی از او پرسیده شد آیا بهدست آوردن چنین فرصتهایی شبیه رسیدن به لیگ برتر است، این بازیکن اهل ایزلینگتون گفت:
«بله، این تقریباً بالاترین سطح ممکن است.
یادم میآید نخستین بار که برای تست انتخاب مدل آرمانی رفتم، چه اتفاقی افتاد. اگر تا به حال تست انتخاب مدل آرمانی را در میلان دیده باشید، میدانید که شرایط دیوانهوار است. صدها، شاید هزاران پسر بیرون دروازههایی منتظر میمانند که روی آنها فقط نوشته شده است «جورجیو آرمانی». بعد از دو یا سه ساعت انتظار، ناگهان دروازهها بهآرامی باز میشوند. من کاملاً گیج شده بودم و با خودم میگفتم: «چه خبر است؟»
وقتی دروازهها باز میشوند، همهٔ پسرها شروع به دویدن میکنند، چون حدود ۱۰۰ متر تا ابتدای صف فاصله است. اگر انتهای صف باشید، باید سه ساعت دیگر منتظر بمانید تا نوبتتان برسد و مقابل آقای آرمانی راه بروید. بنابراین، پسرها شروع به دویدن کردند و من با خودم گفتم: «چه اتفاقی افتاده است؟» آن لحظه دیگر کارم تمام شده بود و میدانستم که به انتهای صف میرسم. پس آرنجهایم را بالا آوردم و سعی کردم خودم را جلو بکشم و به ابتدای صف برسانم.»
اما بدیهی است که راه رفتن برای آن مرد و اینکه نخستین نفر باشید، اوج دنیای مدلینگ محسوب میشود. البته بعضی کارها مانند تبلیغات عطر، کمپینهای تبلیغاتی و فعالیتهای مربوط به محصولات خوشبوکننده هم وجود دارند، اما اینکه در هفتهٔ مد نخستین نفر روی سکو بروید یا نمایش را ببندید، یعنی آخرین نفر باشید که روی سکو قدم میگذارد، بالاترین سطح ممکن است. خوشبختانه من اکنون ۱۵ سال است که با آرمانی همکاری میکنم و دیگر مجبور نیستم در آن تست انتخاب مدل شرکت کنم.
امروز این موضوع را در شبکههای اجتماعی و میان همهٔ مدلهای جدید میبینید؛ آنها فقط میخواهند همین کار را انجام دهند. این همان چیزی است که میخواهند. خوشبختانه من مدت زیادی است که در این مجموعه حضور دارم. این همکاری تا حدی شبیه یک خانواده است. آنها بسیار وفادار هستند و در صنعت مد، درست مانند فوتبال، وفاداری چندان رایج نیست. اما بله، اینجا نوعی وفاداری وجود دارد و حالوهوای آن شبیه یک خانواده است.»
سفر به سراسر جهان

شباهتهای زیادی میان ورزش و مد وجود دارد؛ از جمله سفر به سراسر جهان. بااینحال، مدلها معمولاً بهصورت انفرادی فعالیت میکنند، نه بهعنوان عضوی از یک تیم. هالز دربارهٔ این تغییر گفت:
«وقتی تازه شروع کرده بودم، این موضوع واقعاً ترسناک بود. یادم میآید برای نخستین بار بهتنهایی سوار هواپیما شدم و بهتنهایی به فرودگاهها میرفتم. واقعاً احساس تنهایی میکردم و حس میکردم همه به من نگاه میکنند. تجربهٔ عجیبی بود. چون ما معمولاً ۲۰ یا ۳۰ نفره سفر میکردیم و همهجا با هم میرفتیم. در یک حباب مشترک بودیم؛ یک تیم بودیم و هر کاری انجام میدادیم، با هم بود.
حالا ناگهان تنها بودم. در کشوری دیگر قرار داشتم. بهشدت احساس تنهایی میکردم و باید روز بعد میرفتم و با ۱۵ نفر جدید آشنا میشدم. بعد شاید چند روز دیگر هم همانجا میماندم. منظورم این است که وقتی مدلهای تازهکار بودیم، روند کار اینطور بود: میگفتند: «خیلی خوب، قرار است شما را برای شش هفته به پاریس بفرستیم تا همه را ببینید. بعد شما را برای شش هفته به نیویورک میفرستیم تا همه بتوانند شما را ببینند، با شما آشنا شوند و مشتریها، رزروکنندگان و دیگر افراد صنعت را ملاقات کنید.» آن دوران واقعاً، واقعاً تنهایی بود.»
و عجیب اینکه دوستان زیادی هم نداشتم. واقعاً تنها بودم. کسی را نداشتم که با او تماس بگیرم و از کسی هم کمک نمیخواستم. این تقریباً همان شیوهای بود که با آن بزرگ شده بودیم. دوران بسیار، بسیار سختی بود.
کمکم به این شرایط عادت کردم و از آن لذت بردم. اما قطعاً زمانی، فکر میکنم حدود سه سال پس از شروع کارم، ناگهان چیزی مثل برخورد با یک دیوار آجری به من ضربه زد: «خدای من، در لندن واقعاً خوب پیش میروم، اما اینجا چه خبر است؟ چون خیلی تنها و افسردهام.» سرانجام نزد روانپزشک رفتم و همهچیز را با کمک او پشت سر گذاشتیم. اما بله، در آن زمان این صنعت واقعاً ترسناک و ناشناخته بود.»
صنعتی ترسناک

هالز همچنین مجبور شد در زمینهٔ کسب درآمد، ذهنیت متفاوتی پیدا کند. بهعنوان یک فوتبالیست، چه بازی کنید و چه نکنید، دستمزدتان را دریافت میکنید. اما در صنعت مد، اگر پروژهای به شما پیشنهاد نشود، درآمدی هم نخواهید داشت.
«من همیشه میگویم زندگی یک مدلِ فعال و پرکار، زندگی فوقالعادهای است. اما زندگی یک مدلِ بیکار چندان خوشایند نیست. مهم نیست چه شرایطی دارید؛ حتی اگر مدل موفق و پرکاری باشید، باز هم فقط دو هفته با بیکار شدن فاصله دارید، چون اگر خوششانس باشید، شاید دو یا سه هفته زودتر از پروژهها باخبر شوید.»
«بنابراین، اساساً از هفتهٔ آینده بیکار هستم. مگر اینکه یک یا دو پروژهٔ دیگر داشته باشم که قرار است انجام دهم؛ همین. شما همیشه به آن نقطه نزدیک هستید. این وضعیت نشانهای است از اینکه «این کار قرار نیست برای همیشه ادامه داشته باشد». خوداشتغالی در صنعتی که باید منتظر زنگ تلفن یا تماس مدیر برنامههایتان بمانید تا بگوید: «گوش کن، میخواهم یک کار برایت پیدا کنم»، واقعاً ترسناک است.»
مدلها چقدر دستمزد میگیرند؟

در مدلینگ نیز مانند فوتبال، نظام پرداخت پلکانی وجود دارد. وقتی از هالز خواسته شد توضیح دهد این سازوکار چگونه عمل میکند و چرا برخی کمپینها، عکاسیها و رویدادها درآمد بیشتری نسبت به دیگر پروژهها دارند، گفت:
«بله، اختلاف دستمزدها بسیار زیاد است. فکر میکنم مدیر برنامههایتان بخش بزرگی از کار را برای شما انجام میدهد. اما بدیهی است که مدلها از نظر سطح و اعتبار با یکدیگر متفاوت هستند. من میتوانم این مبلغ را مطالبه کنم و مدل دیگری میتواند مبلغی متفاوت بخواهد. در نهایت، وقتی ایمیل یا تماس تلفنی میرسد، همان چیزی که بر سر آن توافق کردهاید، مبلغی است که دریافت میکنید. اگر من برای پروژهای ۱۰ هزار پوند توافق کرده باشم و مدل دیگری بگوید: «نه، من برای ۲۰ هزار پوند توافق میکنم»، هرکدام همان مبلغ توافقشدهٔ خود را دریافت میکنیم. باید از آن راضی باشید، با آن موافقت کنید و کار را انجام دهید.»
«اما ما بخش تجارت الکترونیک را داریم که دستمزد مشخصی دارد. کتابهای تصویری معرفی محصولات یا همان لوکبوک را داریم که برای آن مبلغ بیشتری مطالبه میکنیم. کمپینها هستند که دستمزد بسیار بیشتری دارند. بعد هم سکوهای نمایش مد و در نهایت کارهای تحریریهای. کار تحریریهای تقریباً رایگان است. شما برای یک مجله کار تحریریهای انجام میدهید و دستمزدی نمیگیرید، اما در عوض بخشی از هیجان و توجه را به دست میآورید.»
«دستمزد پروژههای تجارت الکترونیک از زمانی که من شروع کردم، واقعاً کاهش یافته است، چون حالا تعداد مدلها بسیار زیاد شده است. مدلهای فراوانی وجود دارند و تقاضا برای هر مدل بهاندازهٔ گذشته نیست، چون گزینههای زیادی در دسترس است. اما ممکن است امروز برای یک پروژهٔ تجارت الکترونیک ۵۰۰ پوند دریافت کنید یا بهراحتی ۷ هزار پوند بگیرید. این همان چیزی است که وقتی بهصورت آنلاین به زارا و برندهای مشابه نگاه میکنید، میبینید؛ مردی را میبینید که لباس سادهای پوشیده و در یک تصویر ثابت ایستاده است.»
«بنابراین، اختلاف دستمزد میتواند تا این اندازه زیاد باشد. بعد از آن، برای لوکبوکها مبلغ بیشتری مطالبه میکنیم. برای کمپینها نیز دستمزد بیشتری میخواهیم و مدتزمانی که کمپین در معرض دید خواهد بود، اهمیت دارد. ممکن است استفاده از تصاویر برای ۱۲ ماه یا ۱۸ ماه باشد و اگر دوباره از آنها استفاده کنند، باید بار دیگر پول پرداخت کنند. بنابراین، در تمام کارهایی که انجام میدهیم، اختلاف بسیار بزرگی در دستمزدها وجود دارد.»
«سکوهای نمایش مد تقریباً اینگونه هستند که پسرها میآیند و در نمایشها شرکت میکنند. اگر بابت حضور در نمایش مد دستمزد بگیرند، خوششانس هستند. اگر پس از یک هفته اقامت در میلان، برای شرکت در تستها و نمایشها و اقامت در هتل، در نهایت بدون سود یا زیان از آنجا خارج شوند، باز هم خوششانس بودهاند. بعضی پسرها با چند هزار پوند پول در جیبشان یا حتی بیشتر، بهخصوص مدلهای انحصاری، آنجا را ترک میکنند. اما گاهی اگر حتی یک پسر جوان پس از شرکت در نمایشهای مد بدون ضرر و زیان بیرون بیاید، باید خود را بسیار خوششانس بداند.»
«و البته تبلیغات عطر هم وجود دارد. تبلیغات عطر معمولاً همان پروژهٔ اصلی است. این پروژهٔ بزرگ و مهمی است. اگر پول میخواهید، باید سراغ تبلیغات عطر بروید. بنابراین، اگر کسی را در فرودگاهها دیدید که در تبلیغ یک عطر حضور دارد، احتمالاً پول خوبی به دست آورده است.»
هالز همچنان در انتظار بهدست آوردن آن دستمزد بزرگ است، اما با توجه به مسیری که تاکنون در دوران حرفهای خود طی کرده است، از آرسنال تا آرمانی، چندان دور از ذهن نخواهد بود اگر هدف دیگری را نیز فتح کند و بار دیگر ثابت کند که هیچ رؤیایی نباید دستنیافتنی تصور شود.













