دو قسمت از داستان زندگی لئا ویلیامسون را با هم خواندیم و حالا نوبت میرسد به قسمت آخر زندگینامه ی لئا از زبان خودش
قسمت اول
http://arsenal.ir/articles/16280/
قسمت دوم
http://arsenal.ir/articles/16305/
خاص ترین لحظه ی آن دیدار برای من زمانی بود که به رختکن رفتم و پیش از شروع بازی دیدم که بازهم شماره ی 6 به من رسیده است.
در انگلستان بر اساس پستی که بازی میکنید شماره می دهند. دفاع وسط گوشه راست شماره ی 5 میگیرد و سمت چپ شماره ی 6. آنشب برای اولین شروع من در تیم ملی بزرگسالان انگلیس باید سمت راست قرار میگرفتم اما بنا به دلایلی شماره 6 به من داده شد.
مادرم چون نتوانست بلیط پرواز به قزاقستان را فراهم کند ،پیش از پرواز یک کارت موفق باشید به من داد و گفت اگر در ترکیب هستی باید آن را باز کنی ، کارت شماره 6 است. همان شماره ای که با آن فوتبال را یاد گرفتی و بازیکن بزرگی شدی. به یاد داشته باش که مهم نیست چه شماره ای بر تن داری ، تو هنوز قلبت ، مغزت (سرت) و جسم مستحکمت را داری.
همراه این پیام یک کارت بازی با حرف اِل در وسط و شماره های 6 در هر گوشه از آن وجود داشت.

شاید شما شماره را به منزله ی یک چیز خیلی کوچک بدانید اما در خانواده ی من نشانه ای است از تلاش زیاد، تعهد و فداکاری برای رسیدن به جایی که امروز هستیم. به همین دلیل این یادداشت از طرف مادرم دوست داشتنی ترین هدیه ای بود که میتوانستم دریافت کنم.
خب ، در حقیقت این دوست داشتنی ترین تقطه ی مشترک بین ماست. همچنین من یک شعر دارم که پدرم چند سال پیش برایم سروده است...اما آن یک داستان دیگر از یک روز دیگر دارد.

لئا ویلیامسون



