«فوتبال دوباره به خانه برمیگردد، با تامی توخل»؛ این شعاری بود که پس از پیروزی ۲ بر ۱ انگلیس مقابل جمهوری دموکراتیک کنگو، از سوی هزاران هوادار در اطراف ورزشگاه آتلانتا شنیده میشد. فضای شادی و امید همهجا دیده میشد. انگلیس برنده شده بود و حالا تنها چهار پیروزی با پایان دادن به ۶۰ سال انتظار برای قهرمانی جهان فاصله داشت.
در نگاه اول، دلایل زیادی برای خوشبینی وجود دارد، اما اگر واقعبینانهتر به شرایط نگاه کنیم، یک مشکل بزرگ همچنان پابرجاست؛ مشکلی که در ۱۸ ماه حضور توماس توخل نیز تغییری نکرده است. دستکم در مسابقات بزرگ، انگلیس همچنان همان تیمی است که در دوران گرت ساوتگیت بود.
در واقع، با وجود خوشحالی پس از پیروزی برابر کنگو، دلایل نگرانی حتی بیشتر از نکات امیدوارکننده بود. این مسابقه بیش از هر چیز یادآور پیروزیهای دوران ساوتگیت بود؛ دیدارهایی که انگلیس نمایش چندان خوبی ارائه نمیداد و در نهایت ستارههایش ناجی تیم میشدند. اگر قرار بود توخل راهحل این مشکل باشد، هنوز نشانهای از آن دیده نمیشود. شاید سرمربی تغییر کرده باشد، اما خود انگلیس تفاوت چندانی نکرده است.
یورو ۲۰۲۴ چه چیزی به ما آموخت؟
یورو ۲۰۲۴ برای انگلیس تورنمنتی عجیب بود. هواداران و رسانهها بارها از گرت ساوتگیت خواستند ترمز دستی تیم را بکشد و بهترین بازیکنانش را همزمان به میدان بفرستد. او نیز همین کار را انجام داد، اما نتیجه این شد که انگلیس بدون ارائه حتی یک نمایش واقعاً درخشان، به فینال رسید.
در مرحله گروهی، سهشیرها دو تساوی و یک پیروزی نهچندان قانعکننده برابر صربستان کسب کردند. سپس در مرحله حذفی، با گل لحظات پایانی جود بلینگام از سد اسلواکی گذشتند، سوئیس را در ضربات پنالتی شکست دادند و با گل دیرهنگام اولی واتکینز مقابل هلند راهی فینال شدند. بهترین نمایش آنها در فینال برابر اسپانیا رقم خورد، اما حتی در آن مسابقه نیز تیم برتر میدان نبودند.
دلیل این اتفاق روشن بود؛ انگلیس تیمی بود که بهسختی شکست میخورد، اما تقریباً همیشه برای نجات پیدا کردن به درخشش ستارههایش متکی بود. بلینگام و هری کین برابر اسلواکی گل زدند، بوکایو ساکا مقابل سوئیس گل تساوی را به ثمر رساند و کول پالمر در فینال برابر اسپانیا از روی نیمکت وارد زمین شد و گلزنی کرد. این تیم از نظر تاکتیکی ساختار دفاعی خوبی داشت، اما در خلق موقعیتهای هجومی، بیش از حد به استعدادهای فردی وابسته بود.
بازی با ترس
در حساسترین لحظات نیز، حتی زمانی که ستارهها عملکرد خوبی داشتند، خود تیم زیر فشار مسابقه از هم میپاشید. کافی است ۱۵ دقیقه پایانی فینال یورو ۲۰۲۴ را مرور کنیم؛ زمانی که نتیجه یک بر یک بود.
از دقیقه ۷۵ تا پایان بازی، اسپانیا کاملاً جریان مسابقه را در اختیار گرفت. ماتادورها ۱۰۵ پاس ردوبدل کردند، در حالی که انگلیس تنها ۲۷ پاس داشت. اسپانیا ۳۹ پاس در یکسوم هجومی ثبت کرد و انگلیس فقط ۱۰ پاس. همچنین اسپانیاییها ۶۳ پاس رو به جلو ارسال کردند، اما انگلیس تنها ۱۵ بار چنین کاری انجام داد.
این محافظهکاری بیش از حد، فرصت را برای اسپانیا فراهم کرد تا در دقیقه ۸۶ گل پیروزی را به ثمر برساند. درست زمانی که انگلیس باید جسورانه بازی میکرد، عقب نشست و از نظر ذهنی فرو ریخت.
ساوتگیت پس از آن مسابقه گفته بود: «در یک پرتاب اوت در یکسوم هجومی، فرصت خوبی برای حفظ توپ داشتیم، اما آن را به عقب فرستادیم. بعد از آن برای مدت طولانی دیگر صاحب توپ نشدیم. همان لحظه نقطه عطف مسابقه بود.»
بدون تردید اسپانیا تیم قدرتمندی بود، اما انگلیس در حساسترین دقایق کاملاً از بازی خارج شد. شدت بازی کاهش یافت، فوریت از بین رفت و حتی باتجربهترین بازیکنان نیز زیر فشار مسابقه قرار گرفتند.
همان الگوی همیشگی
نشانههای مشابهی در دیدار برابر جمهوری دموکراتیک کنگو نیز دیده شد. انگلیس بازی را کند آغاز کرد و در گردش توپ با مشکل مواجه بود. دکلان رایس چند پاس اشتباه داد، هری کین چند بار توپ را از دست داد و کنگو تنها پس از هفت دقیقه روی یک ضدحمله به گل رسید.
پس از مسابقه، بسیاری از انتقادات متوجه جد اسپنس بود، اما واقعیت این است که نباید کار اصلاً به آن موقعیت میرسید. انگلیس تنها زمانی که از حریف عقب افتاد، کمی جان گرفت و حتی آن زمان نیز بیش از حد محتاط به نظر میرسید. در نیمه نخست، اگر ضربه یوان ویسا به تیر دروازه برخورد نمیکرد، نتیجه میتوانست ۲ بر صفر شود.
در بخش هجومی نیز ایده خاصی دیده نمیشد. بیشتر برنامهها به این خلاصه میشد که توپ به جود بلینگام برسد و او اتفاقی خلق کند. مارکوس رشفورد پرتحرک بود، اما برندگی لازم را نداشت. نونی مادوئکه بارها یک حرکت تکراری انجام داد، الیوت اندرسون در میانه میدان گم بود و ازری کونسا، مدافع میانی، بیشترین پاس را به یکسوم هجومی ارسال کرد.
در نهایت، این هری کین بود که در ۱۵ دقیقه پایانی با دو گل عالی، ناجی انگلیس شد. همه از او بهعنوان قهرمان تیم یاد کردند، اما سؤال اینجاست که چرا باز هم تیم مجبور شد تنها به درخشش ستاره اصلی خود تکیه کند؟
پس از مسابقه، از توخل پرسیده شد که آیا بازیکنان زیر فشار پیراهن انگلیس قرار گرفته بودند یا خیر. او این موضوع را رد کرد و گفت: «من امروز چنین چیزی ندیدم. پذیرش این روایت خیلی راحت است، اما من اصلاً چنین احساسی ندارم.»
وابستگی بیش از حد به ستارهها
طبیعی است که توخل چنین پاسخی بدهد. او هرگز بازیکنانش را مقابل رسانهها قربانی نخواهد کرد، اما واقعیت چیز دیگری است.
انگلیس تاکنون ۸ گل در جام جهانی به ثمر رسانده است. هری کین و جود بلینگام روی ۷ گل از این تعداد نقش مستقیم داشتهاند. تنها گل دیگر را مارکوس رشفورد در دقایق پایانی یکی از مسابقات به ثمر رساند که پاس آن را بوکایو ساکا داده بود. آنتونی گوردون نیز دو پاس گل ثبت کرده، اما در مجموع، خلاقیت هجومی تیم تقریباً فقط از بلینگام و ساکا آمده است.
سایر بازیکنان تیم منظم، محتاط و کمریسک بازی میکنند. انگلیس مالکیت توپ را در اختیار دارد، اما استفاده چندانی از آن نمیبرد. ازری کونسا و مارک گهی بیشترین تعداد پاس را در تیم ثبت کردهاند و برابر کنگو، سهشیرها بارها تنها به ارسال سانتر امیدوار بودند؛ روشی که بیشتر به کیفیت هری کین وابسته بود تا برنامهای تاکتیکی.
«به کوبیدن ادامه دهید»
توخل پس از مسابقه ترجیح داد روی نکات مثبت تمرکز کند و گفت: «پیام من همیشه یکسان بود؛ به کوبیدن ادامه دهید، دوباره تلاش کنید، دوباره و دوباره. باور خود را حفظ کنید و دست نکشید.»
درست است که انگلیس هرگز تسلیم نشد، اما مشکل این بود که بارها همان روشهای تکراری را امتحان میکرد. دروازهبان کنگو چند مهار فوقالعاده داشت، اما انگلیس هرگز برای دقایقی طولانی حریف را تحت فشار واقعی قرار نداد. حتی بیشتر از آنکه احساس شود گل انگلیس در راه است، نگرانی بابت دریافت گل دوم وجود داشت.
مشکل از کجاست؟
پاسخ احتمالاً ترکیبی از عملکرد سرمربی و ویژگیهای خود تیم است. توخل فلسفه مشخصی دارد؛ او به وینگرهایی علاقه دارد که سانترهای فراوان ارسال کنند، مهاجمان کلاسیک را دوست دارد و در عین حال، تیمی کمریسک میخواهد که روی ضدحملات آسیب نبیند.
به همین دلیل نیز بازیکنانی مانند فیل فودن، کول پالمر، آدام وارتون و ترنت الکساندر آرنولد را در این جام کنار گذاشت. از نگاه او، این بازیکنان بیش از حد آزاد بازی میکنند و هرچند میتوانند لحظهای سرنوشتساز خلق کنند، اما ریسک تاکتیکی آنها بیش از حد بالاست.
تیمی با نقصی ریشهای
مشکل اینجاست که چنین رویکردی تنها ترسهای قدیمی این تیم را تقویت میکند. ساوتگیت ابتدا با تیمی نهچندان باکیفیت، فوتبال محتاطانه را انتخاب کرد و سپس در سالهای پایانی بیش از حد به آزادی عمل بازیکنان روی آورد.
توخل اکنون راه میانه را انتخاب کرده است. او به استحکام دفاعی علاقه دارد، اما در عین حال میخواهد از استعدادهای جهانی مانند هری کین و جود بلینگام بیشترین استفاده را ببرد. با این حال، هنوز این تیم نتوانسته خاطرات شکستهای تلخ روسیه ۲۰۱۸، یورو ۲۰۲۰، جام جهانی ۲۰۲۲ و یورو ۲۰۲۴ را پشت سر بگذارد.
توخل بدون شک از نظر تاکتیکی مربی توانمندتری نسبت به ساوتگیت است، اما او نیز آرامآرام با همان مشکل اساسی انگلیس روبهرو میشود؛ تیمی که هنوز جرأت ندارد تمام تواناییهایش را به نمایش بگذارد. سرمربی جدید آمده است، اما انگلیس همچنان همان انگلیس قدیمی است.



