خاطرات آبو دیابی 1

نویسنده: محمد دوردی

وبلاگ من
نویسنده: محمد دوردی
سلام. یه دوست آرسنالی دارم. به شدت طرفدار آرسناله.قبلنا بهش می گفتم این موضوعو به بقیه نگه. طرفدار تیم های ترکیه ای هستم و همچنین تیم هایی که روی کاغذ ضعیف ترن و صد البته آرسنال.
کل بازدید: 33,238 بار

Arsenal Official website

Arsenal Supporter club

Telegram

Twitter

Instagram

دیگر بلاگ های من
آخرین اخبار کوتاه
 پیام لاکازت برای اوزیل :

آقای پاس گل ، خوشحالم که با شما همبازی بودم و به خصوص آخرین پاس گل تو را را در آرسنال  دریافت کردم. در باشگاه جدید موفق باشی، آنها خوش شانس هستند که شماره ۱۰ مانند شما در باشگاه دارند. پیام لاکازت برای اوزیل : آقای پاس گل ، خوشحالم که با شما همبازی بودم و به خصوص آخرین پاس گل تو را را در آرسنال دریافت کردم. در باشگاه جدید موفق باشی، آنها خوش شانس هستند که شماره ۱۰ مانند شما در باشگاه دارند.
 فابریزیو رومانو :

مارتین اودگارد به آرسنال here we go!
امروز توافق بین رئال مادرید و آرسنال انجام شد.تماس آرتتا کلید متقاعد شدن اودگارد به آرسنال بود. قرضی تا پایان فصل.حقوق اودگارد را آرسنال پرداخت خواهد کرد. تست های پزشکی به زودی انجام میشود و سپس بصورت رسمی این انتقال اعلام میشود. فابریزیو رومانو : مارتین اودگارد به آرسنال here we go! امروز توافق بین رئال مادرید و آرسنال انجام شد.تماس آرتتا کلید متقاعد شدن اودگارد به آرسنال بود. قرضی تا پایان فصل.حقوق اودگارد را آرسنال پرداخت خواهد کرد. تست های پزشکی به زودی انجام میشود و سپس بصورت رسمی این انتقال اعلام میشود.
 مسوت اوزیل :

"می خواهم از باشگاه بخاطر این ماجراجویی شگفت انگیز طی ۷ سال و نیم گذشته تشکر کنم. حمایتی که در این دوره از طرفداران و تیم دریافت کردم واقعا بی نظیر بود و تا ابد قدردان آن خواهم بود. هواداران آرسنال تا ابد در قلب من خواهند ماند. می خواهم از ادو گاسپار بخاطر اینکه راه حلی حرفه ای و محترمانه پیدا کرد تشکر کنم و برای همه در باشگاه در تلاششان برای برگرداندن آرسنال به بهترین جایگاه، جایی که به آن تعلق داریم، آرزوی موفقیت می کنم." مسوت اوزیل : "می خواهم از باشگاه بخاطر این ماجراجویی شگفت انگیز طی ۷ سال و نیم گذشته تشکر کنم. حمایتی که در این دوره از طرفداران و تیم دریافت کردم واقعا بی نظیر بود و تا ابد قدردان آن خواهم بود. هواداران آرسنال تا ابد در قلب من خواهند ماند. می خواهم از ادو گاسپار بخاطر اینکه راه حلی حرفه ای و محترمانه پیدا کرد تشکر کنم و برای همه در باشگاه در تلاششان برای برگرداندن آرسنال به بهترین جایگاه، جایی که به آن تعلق داریم، آرزوی موفقیت می کنم."
میکل آرتتا :

"دستاورد های مسوت در آرسنال نابود شدنی نیست و جای بحث ندارد. بازی کردن در کنار او و اخیرا مربی او بودن افتخار بزرگی بود. خلاقیت و دید او منجر به گل های زیادی برای آرسنال شد. مسوت در قلب بسیاری از لحظات بزرگ باشگاه در سال های اخیر بود که شامل ۳ برد در فینال اف ای کاپ هم می شود. این موفقیت ها برای همیشه جزئی از تاریخ ما خواهند بود. از مسوت تشکر می کنیم و برای او با فنرباغچه آرزوی بهترین ها را داریم."
میکل آرتتا : "دستاورد های مسوت در آرسنال نابود شدنی نیست و جای بحث ندارد. بازی کردن در کنار او و اخیرا مربی او بودن افتخار بزرگی بود. خلاقیت و دید او منجر به گل های زیادی برای آرسنال شد. مسوت در قلب بسیاری از لحظات بزرگ باشگاه در سال های اخیر بود که شامل ۳ برد در فینال اف ای کاپ هم می شود. این موفقیت ها برای همیشه جزئی از تاریخ ما خواهند بود. از مسوت تشکر می کنیم و برای او با فنرباغچه آرزوی بهترین ها را داریم."
علی كوچ ، مدیرعامل فنرباغچه از هواداران می خواهد كه با اهدا به یك كمك تبلیغاتی پیامکی به ارزش ۲ پوند ، مبلغ ۱۳ میلیون پوند دستمزد مسوت اوزیل را تأمین كنند ، این در حالی است كه این باشگاه تركی بیش از ۴٦۰ میلیون پوند قبل از امضا با ستاره سابق آرسنال در ماه جاری ، بدهی داشته است علی كوچ ، مدیرعامل فنرباغچه از هواداران می خواهد كه با اهدا به یك كمك تبلیغاتی پیامکی به ارزش ۲ پوند ، مبلغ ۱۳ میلیون پوند دستمزد مسوت اوزیل را تأمین كنند ، این در حالی است كه این باشگاه تركی بیش از ۴٦۰ میلیون پوند قبل از امضا با ستاره سابق آرسنال در ماه جاری ، بدهی داشته است
مت رایان دروازبان برایتون با انتقالی قرضی تا پایان فصل به آرسنال پیوست مت رایان دروازبان برایتون با انتقالی قرضی تا پایان فصل به آرسنال پیوست
📱 آرسنال پیش از اعلام رسمی خبر جدایی مسوت اوزیل، ١۶،٩٧٠،١۴٨ فالوئر اینستاگرمی داشته. ببینیم تا روزهای آینده چه تغییری در این تعداد دنبال‌کننده ایجاد خواهد شد!

⚠️ آمار متعلق به صفحه توییتر Orbinho است، و روشی برای راستی‌آزمایی دقت این تعداد فالوئر در اختیار نداریم! 📱 آرسنال پیش از اعلام رسمی خبر جدایی مسوت اوزیل، ١۶،٩٧٠،١۴٨ فالوئر اینستاگرمی داشته. ببینیم تا روزهای آینده چه تغییری در این تعداد دنبال‌کننده ایجاد خواهد شد! ⚠️ آمار متعلق به صفحه توییتر Orbinho است، و روشی برای راستی‌آزمایی دقت این تعداد فالوئر در اختیار نداریم!
کار انتقال اودگارد تمام شده و تمامی  برگه ها نیز امضا شده است.
مارتین امروز به عنوان بازیکن آرسنال معرفی می شود. کار انتقال اودگارد تمام شده و تمامی برگه ها نیز امضا شده است. مارتین امروز به عنوان بازیکن آرسنال معرفی می شود.
توریرا پیشنهاد خوبی از موناکو دریافت کرده است.آرسنال و مدیر برنامه های توریرا فردا درباره ی این پیشنهاد صحبت خواهند کرد. توریرا پیشنهاد خوبی از موناکو دریافت کرده است.آرسنال و مدیر برنامه های توریرا فردا درباره ی این پیشنهاد صحبت خواهند کرد.
دیدار تیم بانوان آرسنال با استون ویلا که قرار بود این هفته برگزار شود به دلیل ابتلای یکی از بازیکنان آرسنال به بیماری کووید ۱٩ فعلا کنسل شد دیدار تیم بانوان آرسنال با استون ویلا که قرار بود این هفته برگزار شود به دلیل ابتلای یکی از بازیکنان آرسنال به بیماری کووید ۱٩ فعلا کنسل شد
تبلیغات توپچی

     

خاطرات آبو دیابی 1





"به لندن رفتم، مصدوم شدم و بازگشتهای چند باره"

خاطرات آبو دیابی

 جلد اول

نوشته آبودیابی

 

سلام.

اسم من "آبو دیابی" هست. تو لندن و یکی از بیمارستانهای شمال شهر لندن زندگی
میکنم. گاهی اوقات هم فوتبال بازی میکنم. میخوام داستان زندگیمو براتون تعریف کنم

حتما میپرسید که داستان زندگی تو به چه دردمون میخوره تو
کره زمین شیش میلیارد آدم هست.

ولی این یه داستان معمولی نیست. همش در مورد نیروی اراده و
بازگشت و نگرش قویه.

....

از همون موقع که چشم باز کردم خودمو تویه خونواده ی
پرجمعیتی دیدم که تو پاریس خونه داشتن. پدرم راننده کامیون بود و اکثر اوقات خونه
نبود.

مادرم منو از بقیه برادر خواهرام بیشتر دوست داشت. اینو
خودم حس میکردم تا این که یه بار ازش پرسیدم :

مادرم گفت پسرم بیا بشین و کمکم کن این سبزیا رو پاک کنیم
امشب بابات از لیون میاد میخوام قرمه سبزی بار بزارم و نفسی کشید و گفت

بچه جون تو یکی رو خون دل خوردم بزرگ کردم. همون موقعی که
دنیا اومدی دکترا گفتن خانوم دیابی پسرتون استخونهاش دیرتر در میاد. هر چند رشد
قدیش خارق العاده خواهد بود ولی استخونهاش یکم ضعیفن. تو گهواره جا نمیشدی بس که
قدت بلند بود ولی میترسیدم بلندت کنم نکنه یه جایی رو محکمتر بگیرم استخونات
بشکنن. آخه پدرت هم که اونموقع ها کلا ترانزیتی میرفت. میرفت و دیگه نمیومد. یه
گهواره بزرگتر آوردیم و دور تا دور گهوارت میدان مغناطیسی و لیزر گذاشتیم. رو خود
گهواره هم برق گذاشتیم. مبادا کسی جز خودم بخواد بهت دست بزنه.

برای این که استخونهات زودتر در بیان هر روز صبح میرفتم از
سوپر مارکت برات شیر اضافی میخریدم. تا این که عین فیلمها گفتم هر روز دو شیشه شیر
رو بزارم دم در خونه.

دو سالت که شد تازه تونستی راه بری. گفتم همه فک و فامیل
جمع شن ببینن آبوی من داره راه میره. خصوصا عمه بلقیس رو دعوت کردم تا چشاش در آد.
چون اون زن چش سفید گفته بود که چون پدر بزرگ پدری من کمبود کلسیم داره، این عدم
رشد استخونها رسیده به تو. هر موقع اینو میگفت آتیش میگرفتم.

آبو جان! تو همون مراسم وقتی با کفشی که برای اون مراسم
خریده بودی راه میرفتی و من خرکیف شده بودم چون دیدم چشای عمه بلقیست داره در میاد،
یهویی خوردی زمین. ایکاش زمین دهن وا میکرد و منو میخورد. از همون اول ازم خوشش
نمیومد

بردمت دکتر. گفت سی تی اسکن و نمیدونم چی چی کن. دفترچه
داداشتو بردم چون دفترچه خودت جا نداشت و تامین اجتماعی پاریس دیگه تو رو بیمه نمی
کرد نتیجه رو که بهش دادم دکتره گفت امکان نداره! گفتم آقای دکتر خدا مرگم بده
بگید چی شده

دکتر گفت آبو رباط صلیبی پاره کرده.

پدرت به خاطر خرجای پاهات مجبور شده بود خط ترانزیتشو تا
چین ببره. قبلنا گاهی اوقات میومد حالا که میرفت دیگه اصلا نمیومد، میگفتیم :
"شاید این جمعه
بیاید شاید
"

یه ویلچر خریدیم برات. تا ده سالگی رو ویلچر بودی همون
موقعها بود که تیم ملی فوتبالمون مون قهرمان جهان شد. همون موقعی که کاپ جام جهانی
رفت بالا تو خود به خود از فرط شادی از رو ویلچر بلند شدی. اینا رو که خودت یادت
میاد. پدرت هم که اینو دید گفت اگه بفرستیمش فوتبال احتمالا جواب میده. دیدی که
الان جواب داد. آبو مون مصدومیتش یادش رفت.  احتمالا آبو دیگه هیچوقت مصدوم نشه.

چه شبها و چه روزا  که بهت کرم کوفتگی و ورم مفاصل نزدیم. خونه پر
از بوی کرم "رزماری
"شده بود. اینقدره شیر میومد تو خونه میدادیم بهت استخونا
قوی شه که همسایه ها فکر کردن من میخوام کارخانه لبنیات بزنم. همسایه ها میومدن
میگفتن پنیر کیلویی چند؟ دوغ پاکتی هم داری؟

مادرم دیگه حرف نزد. تو چشاش اشک میدیدم. مصمم شدم که از
بیمارستان بیام بیرون و از فوتبال  به یه
جایی برسم

 بقیشو خودم بهتون
میگم.....

 این نوشته

بخشی از کتاب

"به لندن رفتم،
مصدوم شدم و بازگشتهای چند باره
"

چاپ اول

تیراژ به تعداد کافی

انتشارات ونگر تراست

 می باشد...

..

سال نو رو تبریک میگم

اینو نوشتم جو سایت عوض شه و متحد تر از قبل شیم و البته
امیدوارم با خوندن این متن شاد شین و سالتون خندون باشه. عشق همه ی ما آرسناله ولی
هر کی یه طوری ابرازش میکنه. این مهمترین نکته است.

نکات:

عنوان: برگرفته از عنوان کتاب "هابیت، به آنجا رفتم و
دوباره بازگشتم"

اول متن   (5 خط اول) بر گرفته از مرد عنکبوتی. سم ریمی
سال 2001

این مجموعه خاطرات در دو قسمت خواهد بود.

ارادتمند همتون













































































و به امید نتیجه ای آبرومندانه

تشکر شده توسط :

ثبت نظر شما



نظرات پیشین

ahmad behrozi در 9/1/1393 | 12:19 گفت:

تو لندن و یکی از بیمارستانهای شمال شهر لندن زندگی
میکنم. گاهی اوقات هم فوتبال بازی میکنم

محمد دوردی در 9/1/1393 | 11:49 گفت:

نقل قول : مرسی نیمی از داستان رو خوندم
دیابی میتونست بازیکن خیلی خوبی بشه و مثل توره برای تیم ما باشه ولی حیف که بچه بود قطره فلج اطفال رو نخورده بود


پاسخ شما : شدیدا موافقم برای همین بازیکن مورد علاقه ی منه
تو pes همیشه فیکسه تیممه. الانم کاپیتانمه
نه که اونجا هیشکی مصدوم نمیشه
ویلفرد بونی رو هم خریدم سه سال متوالی بهترین بازیکن جهان شد

علی قاسمی در 9/1/1393 | 09:47 گفت:

مرسی نیمی از داستان رو خوندم
دیابی میتونست بازیکن خیلی خوبی بشه و مثل توره برای تیم ما باشه ولی حیف که بچه بود قطره فلج اطفال رو نخورده بود

arash در 9/1/1393 | 01:06 گفت:

خیلی خوب بود..کلی خندیدم..منتظر بودم ببینم رئیس کجا و چطوری کشفش میکنه که داستان تموم شد...
-------------------------------
دکتره گفت امکان نداره! گفتم آقای دکتر خدا مرگم بده
بگید چی شده

دکتر گفت آبو رباط صلیبی پاره کرده.
------------------------------------------------------------------
اینجا ترکیدم :

Aylad در 8/1/1393 | 23:21 گفت:

دادا خیلی باحالی.دمت گرم
برو دنبال خاطرات ونگرو بقیه
فکر کنم ادامه بدی کتاب افسانه آرسنال به چاپ میرسه
واقعا گل کاشتی

محمد دوردی در 8/1/1393 | 21:43 گفت:

نقل قول : اقا دو قسمت کمه, یه بزرگی در حق ما کن.

--------------------

یه مصاحبه از باخت مقابل چلسی هم بنویسی که من مریدت می شم.

-------------------------------

دوستان به امید برد من سیتی.
حتما مصاحبه ی قبل از بازی رو که تو سایت هست بخونین که خدای نا کرده باختیم داخل عید یه خنده ی درست حسابی بکنیم.


پاسخ شما : دادا شرمنده نمیخوام تکراری شه.
بازی چلسی گل اولو که خورد دیدم همون آش و همون کاسه بازی لیورپول و سیتی است . بقیه بازیرو ندیدم رفتم بیرون
بازی ای رو که ندیده باشم نظر نمیزارم. مرسی

محمد دوردی در 8/1/1393 | 19:23 گفت:

نقل قول : جالب بود ممنون
میگن دیابی از ناحیه ی جمجمه دچار اسیب دیدگی شده بود,پزشکان با تلاش فراوان پوست سرشو شکافتن و به جمجمه رسیدن و دیدن که جمجمه اش به طور عجیبی محکم و کلفته, خیلی کنجکاو شدنو گفتن که حتما همچین جمجمه ای از یک ابر مغز محافظت میکنه. جمجمه رو هم شکافتن.اما تعجب کردن ! دیدن خالیه و فقط یک سیم جناح چپ و راستشو به هم وصل کرده .کنجکاو شدن و سیمو هم بریدن......دیدن گوشاش افتاد!
ببو و یابو برادرای ابو و اوبی ,ایبی, بی بی خواهراشن.تو ویکی هست


پاسخ شما : دادا در مورد معرفی خانواده دیابی یکمی آمپرت زده بالا باید از برق بکشیمت بیرون!
دیابی تو خاطراتش نوشته که مادرم میگفت فقط من یکی اینطوری شدم
بقیه خواهر برادراش همه دکتر مهندسن
بقیش باحال بود خوشم اومد خیلی
دوستان همتون خلاقیت و نگرش و کیفیت لازم رو برای نوشتن دارید

آرین در 8/1/1393 | 18:29 گفت:

جالب بود ممنون
میگن دیابی از ناحیه ی جمجمه دچار اسیب دیدگی شده بود,پزشکان با تلاش فراوان پوست سرشو شکافتن و به جمجمه رسیدن و دیدن که جمجمه اش به طور عجیبی محکم و کلفته, خیلی کنجکاو شدنو گفتن که حتما همچین جمجمه ای از یک ابر مغز محافظت میکنه. جمجمه رو هم شکافتن.اما تعجب کردن ! دیدن خالیه و فقط یک سیم جناح چپ و راستشو به هم وصل کرده .کنجکاو شدن و سیمو هم بریدن......دیدن گوشاش افتاد!
ببو و یابو برادرای ابو و اوبی ,ایبی, بی بی خواهراشن.تو ویکی هست

parsa در 8/1/1393 | 18:28 گفت:

وااااااااااااای پسر.....دمت گررررررررررم
مرررررررررسی......ایول داری
بی صبرانه منتظر سری دومم....خیلی اسمی بود

مهرزاد در 8/1/1393 | 18:23 گفت:

اقا دو قسمت کمه, یه بزرگی در حق ما کن.

--------------------

یه مصاحبه از باخت مقابل چلسی هم بنویسی که من مریدت می شم.

-------------------------------

دوستان به امید برد من سیتی.
حتما مصاحبه ی قبل از بازی رو که تو سایت هست بخونین که خدای نا کرده باختیم داخل عید یه خنده ی درست حسابی بکنیم.

مهرزاد در 8/1/1393 | 18:20 گفت:

ولی این یه داستان معمولی نیست. همش در مورد نیروی اراده و
بازگشت و نگرش قویه.

نگرش رو خوب اومدی!

Alireza در 8/1/1393 | 18:10 گفت:

عالی بود منتظر بعدیشم مرسی

mohsen abbasi در 8/1/1393 | 18:00 گفت:

خیلی باحال بود

محمد دوردی در 8/1/1393 | 17:50 گفت:

لازم به توضیحه که پدر دیابی واقعا راننده کامیونه و دیابی در پاریس متولد شده. اینارو از ویکیپدیا نگاه کردم